از سیگاری که بر گوشه لبش آویزون بود یه پک زد . توی موجی از توهم غرق شده بود . می خواست گذشته رو فراموش کنه . یه نگاهی به آسمون انداخت و توی دلش گفت : آخه خدا ، دلت به حال این بندت نمی سوزه که همین جوری روزها و شبا رو یکی پس از دیگری از پشت این کوه می آری و از بالای اون کوه می بری . خدا جون دیگه خسته شدم از این همه بدبختی و تنهایی، از این زندگی نکبت . خدای من چرا جونمو نمی گیری . خودت می دونی که این جونورت دیگه آدم بشو نیست ... می دونی روانیه ... پس چرا می ذاری همین جوری جای یه نفر دیگه رو توی این دنیا تنگ کنه ...
دلش شکست . با اینکه دلش سنگ بود ولی اشکاش جاری شد . دلش هوس زیارت کرده بود . بلند شد . سیگارو از گوشه لبش تف کرد و حرکت کرد ...
جلوی بارگاه آقا امام رضا که رسید ، پاهاش شل شد ، افتاد و زار زار گریه کرد . آقا طلبیده بودش ...
* اینم یه داستان به مناسبت رفتن خودم به پابوس امام رضا(ع) ، التماس دعا
دلش شکست . با اینکه دلش سنگ بود ولی اشکاش جاری شد . دلش هوس زیارت کرده بود . بلند شد . سیگارو از گوشه لبش تف کرد و حرکت کرد ...
جلوی بارگاه آقا امام رضا که رسید ، پاهاش شل شد ، افتاد و زار زار گریه کرد . آقا طلبیده بودش ...
![]()
* اینم یه داستان به مناسبت رفتن خودم به پابوس امام رضا(ع) ، التماس دعا

توي دلش بهش بد بيراه مي گفت . فحش مي داد . نفرين مي كرد . (محسن به همه حرف هاش و قول و قراراش پشت كرده بود و رفته بود .) و حالا داشت با اين لعن و نفرين ها خودشو آروم مي كرد . به ياد حرف هاي مادرش افتاد كه چقدر او رو نصيحت مي كرد و مي گفت دختر اين پسر به درد تو نمي خوره . ياد حرف اون روز باباش افتاد كه سرش داد زد كه دختر احمق تو آخر ، يه روز آبروي منو مي بري . شوهر مي خواي هر وقت ، وقتش شد مي ديم بري پي كارت .
به خودش كه فكر كرد ديد عاقبت اين همه دوست داشتنا و قربون صدقه رفتنا همه پوچ و هيچ بود . محسن مي گفت عاشقمه ولي اون رفته و يه عشق رو ، روي دستم گذاشته كه هيچ نمي ارزه و فقط شبانه روز داغونم مي كنه . دوستم زهرا راست مي گفت مقصر منم كه گول خوردمو حرفهاي بزرگترامو گوش نكردم . اون كه كارش اين بوده ، لعن و لعين چه فايده ...
* با تشكر از كليه دوستاني كه داستان عشق و زندگيشون رو با من در ميون گذاشتند .
به خودش كه فكر كرد ديد عاقبت اين همه دوست داشتنا و قربون صدقه رفتنا همه پوچ و هيچ بود . محسن مي گفت عاشقمه ولي اون رفته و يه عشق رو ، روي دستم گذاشته كه هيچ نمي ارزه و فقط شبانه روز داغونم مي كنه . دوستم زهرا راست مي گفت مقصر منم كه گول خوردمو حرفهاي بزرگترامو گوش نكردم . اون كه كارش اين بوده ، لعن و لعين چه فايده ...
* با تشكر از كليه دوستاني كه داستان عشق و زندگيشون رو با من در ميون گذاشتند .


زن گوشه چادرش را بر دهان گرفته بود و با دستاش بچه را محکم گرفته بود و سعی می کرد کودکش را آرام کند . شوهر موتور را می راند و کمی سرش را به عقب بر می گردوند و با زنش زمزمه می کرد . ((اگه با تقاضای وام موافقت بشه سریع یه رنو می خرم تا توی زمستون این بچه سرما نخوره . شاید تا آخر هفته موافقت کنند . )) موتور زوزه کنان در مسیر حرکت می کرد . هنوز امید های مرد تمام نشده بود که یه تویوتا كمري با سرعت کنار موتور ویراژ داد ، برخورد آیینه بغل تویوتا با فرمان موتور . تعادل موتور را به هم زد . دیگه صدای گریه کودک نمی آمد ...
*عکس مناسب برای این پست پیدا نکردم .
**هر هفته منتظر یه مطلب طنز اجتماعی باشید .
***نظرات شما دلگرمی من است .
*عکس مناسب برای این پست پیدا نکردم .
**هر هفته منتظر یه مطلب طنز اجتماعی باشید .
***نظرات شما دلگرمی من است .

دلش می خواست جای او باشد . پولدار و خوشبخت . توی دلش می گفت حرف اول و آخر را پول می زند . می گفت خوش به حال حمید که می تونه همه چیزو با پول بدست بیاره . او می تونه با یه اراده همه چیزو به نفع خودش تموم کنه . صدای زنگ تلفن هاله ذهن او رو به هم ریخت . مادر حمید بود . می گفت حمید به خون نیاز داره . باید دیالیز بشه . تازه فهمید حمید بيماري كليوي داره . از اینکه این همه خوشبخته احساس غرور کرد








