تبليغاتX
هـمـسـفــــر شـبـــهـای تـنـهـــایـی مـن

در این تنهایی ، سایه ناروئی تا ابدیت جاریست

هق هق گريه مي كرد و اشك مي ريخت . با هر قطره ي اشكش ، توبه مي كرد و استغفر الله مي گفت . تا حالا نشده بود شب قدر اينقدر بهش حال بده و دلش بشكنه . انگار خدا بخشيدتش . احساس مي كرد اينقدر سبك شده كه داره پرواز مي كنه . قرآن رو بر سرگذاشت . ديگه نزديكاي سحر بود . سحري رو خورد و خوابيد .

صبح كه  بيدار شد ديگر اثرات ديشب باقي نمانده بود . شيريني گناه باز دامنشو گرفت ...

 

 

*خيلي از ما وقتي شب قدر رو تا صبح بيدار مي مونيم و عبادت مي كنيم ، فكر مي كنيم فرشته شديم و ديگه هر كار دلمون خواست مي كنيم .

** شيطان گاهي وقت ها از راه خوب بودن ما رو فريب مي ده .

*** التماس دعا


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:48  توسط ایمان آقارحیمی  |