تبليغاتX
هـمـسـفــــر شـبـــهـای تـنـهـــایـی مـن

در این تنهایی ، سایه ناروئی تا ابدیت جاریست

چشماش دیگه باز نمی شد . هنوز 2 تا مسافر سوار ماشینش بودند .( اینا رو برسونم می رم خونه یه چرتی بزنم ).

 آقا کریم خان ... / می خواستم برم خونه ولی سوار شو ، تو رو هم برسونیم .

عجب زمونه ای شده ها ... رفتم آرایشگاه یه شونه و قیچی زده به موهام 4000 تومان گرفته از من ...آخه از کجا در بیارم . 4 ماهه صاحب خونه می خواد بیرونم کنه زیر بار نمی رم ... می گه 6 میلیون بذار رو پولت و اجاره هم بکنش 600 هزار تومان و بشین همین جا . آخه از کجا بیارم . صبح تا شب سگ دو می زنیم با این پیکان قراضه. این لامصب هم که هر روز خرج داره . آخه این چه زندگییه؟؟؟

پیچ و خم زندگی

توی همین حال و هوا نفر پشت سری زد روی شونه هامو گفت آقا تا حالا هیچ روزی گرسنه خوابیدی ... تا حالا از فقر و بدبختی افتادی بمیری ... می دونست جوابم نه هست... در ادامه گفت برو خداتو شکر کن و با لذت زندگیتو بکن ...

*زندگی ماها همینه دیگه هر چی بیشتر داشته باشی بیشتر نیازمندتری .پس به داشته هامون راضی باشیم.

** گاهی وقتها فکر می کنیم بدبخت ترین مردم عالمیم ولی با کمی نگاه این ور و اون ور خودمون گاهی خوشبخترین هم می شیم.

*** لذت زندگی به داشته ها و نداشته هاشه .باپیچ و خمش زندگی کنید

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 12:13  توسط ایمان آقارحیمی  |