تبليغاتX
هـمـسـفــــر شـبـــهـای تـنـهـــایـی مـن

در این تنهایی ، سایه ناروئی تا ابدیت جاریست

یه نخ سیگار برداشت و با آتیش سیگار قبلیش اونو روشن کرد و یه پک عمیق به سیگار زد و انگشتاشو انداخت رو صفحه کلید و شروع کرد به چت کردن.

خودشو دختر جا زده بود و 11 تا همزمان سرکار چت کردن او بودند . خاکسترای سیگار همین جوری می ریخت روی شلوار و پیراهنش . اتاقی تاریک و مملو از دود .

صبح تا شب که می خوابید ، شبا هم کارش شده بود چت کردن ؛ و پسر، دخترا رو سر کار گذاشتن .

بی برنامه و بی هدف بود . داشت با یه چیزی یا یه کسی لجبازی می کرد .

خورد و خوراکش سیگار بود و آب . با این وضعیت بعید بود یه هفته بیشتر زنده بمونه .

زمانی که دیگر کسی اثری از او ندید بر روی دیوار اتاقش نوشته بود : " عشق ویرانم کرد ، ویران می کنم کل جهان را  "

و او با ظاهری فریبنده کسانی رو به دام عشق کشانده بود که اینک باید در چت به جستجوی شریک زندگی دیگری می گشتند

 و می گردند.

*خدا بیامرزه پدر اونی که چت رو آفرید، وگرنه پیدا کردن شریک زندگی چه سخت بود ...

**دنیا پر از بیمارانی است که  چون زندگی خود را باخته اند ، برای من و تو کمین کرده اند.

***توی این زمونه هیچ دختر و پسری تنها نیست . همه لااقل یه نامزد دارند.

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 21:32  توسط ایمان آقارحیمی  |