
یه نخ سیگار برداشت و با آتیش سیگار قبلیش اونو روشن کرد و یه پک عمیق به سیگار زد و انگشتاشو انداخت رو صفحه کلید و شروع کرد به چت کردن.
خودشو دختر جا زده بود و 11 تا همزمان سرکار چت کردن او بودند . خاکسترای سیگار همین جوری می ریخت روی شلوار و پیراهنش . اتاقی تاریک و مملو از دود .
صبح تا شب که می خوابید ، شبا هم کارش شده بود چت کردن ؛ و پسر، دخترا رو سر کار گذاشتن .
بی برنامه و بی هدف بود . داشت با یه چیزی یا یه کسی لجبازی می کرد .
خورد و خوراکش سیگار بود و آب . با این وضعیت بعید بود یه هفته بیشتر زنده بمونه .
زمانی که دیگر کسی اثری از او ندید بر روی دیوار اتاقش نوشته بود : " عشق ویرانم کرد ، ویران می کنم کل جهان را "
و او با ظاهری فریبنده کسانی رو به دام عشق کشانده بود که اینک باید در چت به جستجوی شریک زندگی دیگری می گشتند
و می گردند.
*خدا بیامرزه پدر اونی که چت رو آفرید، وگرنه پیدا کردن شریک زندگی چه سخت بود ...
**دنیا پر از بیمارانی است که چون زندگی خود را باخته اند ، برای من و تو کمین کرده اند.
***توی این زمونه هیچ دختر و پسری تنها نیست . همه لااقل یه نامزد دارند.








